مرتضی عبداللهی | خط و نقد
ایران را نمیتوان جز در آیینه اقوامش شناخت. این سرزمین، با سابقهای هزارانساله در همزیستی فرهنگی، دینی و قومی، نمونهای نادر از تنوع تمدنی در جهان اسلام است. گستره اقوامی چون بلوچ، کرد، ترک، ترکمن، عرب، لر، فارس و اقلیتهای دینی، نهتنها ساختار جمعیتی کشور را تشکیل میدهد، بلکه روح غنی فرهنگی آن را نیز شکل داده است. در چنین بستری، وحدت اسلامی نه صرفاً یک ضرورت سیاسی، بلکه ستون فقراتی است که تداوم حیات اجتماعی، ثبات ملی و امنیت فرهنگی ایران را تضمین میکند.
برخلاف آنچه دشمنان میکوشند با تصویرسازیهای تحریفشده القا کنند، تنوع قومی و مذهبی در ایران تاکنون بیشتر نقش عامل همافزا را ایفا کرده تا عامل واگرایی. تاریخ معاصر گواه آن است که در بزنگاههای حساس، از انقلاب اسلامی تا دفاع مقدس و مقابله با تحریمها و تهدیدها، اقوام ایرانی همصدا، همدل و در کنار هم ایستادهاند. این یکدستی در عین کثرت، زمانی معنا مییابد که مفهوم «وحدت اسلامی» نه در شعار، بلکه در تجربه زیسته اجتماعی و سیاسی ملت ایران تجلی یابد.
درک واقعبینانه از وحدت اسلامی، مستلزم عبور از سطحینگریهای رایج است. وحدت، به معنای حذف تفاوتها نیست؛ بلکه فضایی است برای پذیرش کثرت در چارچوبی مشترک از باورها، ارزشها و منافع ملی. ایران اسلامی، بر پایه آموزههای دینی که امت را «یک پیکره» میداند، ظرفیت تبدیل تفاوت به فرصت را داراست. آنچه لازم است، هوشمندی در نهادینهسازی این الگوی همزیستی در سطوح رسمی و مردمی است.
تجربههایی همچون برگزاری همایشهای وحدت اسلامی در مناطقی چون زاهدان، که مرکز یکی از حساسترین و متنوعترین مناطق قومی ایران است، نمونههایی عینی از اجرایی شدن این مفهوماند. این رویدادها، صرفاً نشستهای نمادین نیستند، بلکه میدانهایی برای به نمایش گذاشتن قدرت نرم وحدت و تعامل هستند. حضور علما، نخبگان دانشگاهی، دانشجویان، هنرمندان و عموم مردم، بیانگر آن است که وحدت اسلامی نه یک پروژه حکومتی، بلکه مطالبهای اجتماعی و ارزشی است که در بطن جامعه جریان دارد.
زاهدان، بهعنوان شهری مرزی با ساختار قومی خاص و سابقه چالشهای امنیتی، امروز الگویی از همزیستی مذهبی و فرهنگی را ارائه میدهد. در چنین شهری، برگزاری یک رویداد وحدتمحور، نه فقط واکنشی به تهدیدها، بلکه اعلام پایبندی به یک راهبرد پایدار برای تقویت همبستگی ملی است. این همایشها با مشارکت اقوام و مذاهب مختلف، نمایشگاهی از وحدت در عمل هستند؛ جایی که جوانان با برگزاری نمایشگاههای فرهنگی و هنری، تصویر ایران واحد را با رنگهای متنوع قومی به نمایش میگذارند.
با اینحال، تجربه وحدت پایدار، بدون پشتیبانی رسانهای حرفهای و متعهد دوام نخواهد یافت. در سالهای اخیر، حملات رسانهای سازمانیافتهای از سوی رسانههای معاند و خارجی با هدف تخریب روابط قومی و مذهبی در ایران صورت گرفته است. این رسانهها با برجستهسازی اختلافات جزئی، وارونهنمایی واقعیتها و ایجاد فضای بیاعتمادی، تلاش میکنند شکافهای اجتماعی ایجاد کنند. آنها اغلب با بزرگنمایی موارد معدود از تبعیض یا ناکارآمدی، تصویری تفرقهافکنانه از جامعه ایران ترسیم میکنند.
در این شرایط، رسانههای داخلی وظیفهای دوچندان دارند. روایت وحدت نه میتواند و نه باید به سطح تبلیغات رسمی تقلیل یابد. رسانه متعهد باید در بطن جامعه حاضر باشد، روایتهای زیسته را مستند کند، تجربههای موفق همزیستی را برجسته سازد و الگوسازی از تعامل فرهنگی را در دستور کار قرار دهد. مستندهای واقعگرایانه، برنامههای گفتوگومحور، و روایتهای چندصدایی، میتوانند تصویر دقیقتری از همبستگی ملی ترسیم کنند.
در کنار رسانه، نظام آموزش رسمی نیز باید سهم خود را در نهادینهسازی وحدت ایفا کند. ضعف آشنایی دانشآموزان و دانشجویان با فرهنگهای قومی دیگر، زمینهساز سوءتفاهم، پیشداوری و گاه بیاعتمادی است. آشنایی با موسیقی، زبان، ادبیات و آیینهای اقوام مختلف، نهتنها موجب تحکیم هویت ایرانی میشود، بلکه پیوندهای دینی را نیز تقویت میکند. سیاستگذاران باید به جای تمرکز صرف بر یکدستی فرهنگی، بر انسجام در کثرت تمرکز کنند؛ انسجامی که وحدت اسلامی را از سطح شعار به سطح عمل اجتماعی میرساند.
نگاه دینی به وحدت، از سطح توصیه اخلاقی فراتر میرود. آموزههای اسلامی، وحدت را شرط بقا و پیروزی امت میدانند. در نظام اندیشه اسلامی، امت، مجموعهای از مؤمنان است که با وجود تفاوتها در نژاد، زبان و قومیت، بر پایه ایمان و تقوا گرد آمدهاند. بنابراین، تفرقهافکنی در چنین ساختاری، نهفقط آسیب به وحدت ملی، که حمله به بنیاد دینی نیز تلقی میشود. در نتیجه، نهادهای دینی و علما نیز مسئولیتی محوری در تبیین ارزش وحدت و مقابله با تفسیرهای واگرایانه دارند.
واقعیت آن است که وحدت اسلامی در ایران، بیشتر از آنکه پروژهای سیاسی باشد، بخشی از تجربه تاریخی ملت است. از دوران مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس، اقوام ایرانی در کنار هم زیسته و جنگیدهاند. امروز نیز در برابر تهدیدات نرم فرهنگی، فشارهای اقتصادی و تحریمهای بینالمللی، همین وحدت است که سد دفاعی ملت را تشکیل میدهد. اگر قرار باشد ایران در عرصه بینالملل با اقتدار ظاهر شود، باید از درون، انسجامی واقعی داشته باشد؛ انسجامی که با صداقت، عدالت و احترام متقابل در میان اقوام تقویت میشود.
یادآوری این واقعیتها و نهادینهسازی آنها، تنها از مسیر فرهنگ و رسانه عبور میکند. باید وحدت را دید، لمس کرد، شنید و باور کرد. وحدت در موسیقی مشترک، در قابهای عکاسی از بازارهای محلی، در قصههای مادربزرگان از مرزها، در دانشآموزی بلوچ که در شیراز مدال میگیرد، در معلمی ترکمن که در کرمان درس میدهد، و در سربازی کردی که از خوزستان محافظت میکند، معنا مییابد.
تداوم این انسجام، نیازمند استمرار، تدبیر و صداقت است. رسانهها، نهادهای آموزشی، علما، فعالان مدنی و دولتمردان، همه در قبال این سرمایه ملی مسئولاند. وحدت اسلامی در پیکره بزرگ اقوام ایرانی، نه یک اتفاق تاریخی، که یک مأموریت تمدنی است. مأموریتی که اگر بهدرستی شناخته، فهم و حمایت شود، ایران را به الگویی برای جهان اسلام و منطقه بدل خواهد کرد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟